سيد محمد كمره اى

19

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

آقا حسين آقا و آقاى افجه‌اى آمدند . راپورت گذشته خود را از كريم و صدر العلماء و غيره گفتم . آن‌ها هم اطلاع خودشان را كه شب سه‌شنبه نهم ، صدرائى و ملك الشعراء و ميرزا على اكبر و دو نفر ديگر مىروند شميران باغ مكرم الدوله ، سپهسالار هم مىرود آنجا ملاقات مىنمايند و صحبت اينكه سپهسالار ده ساله نان را از قرار منى يك قران كنترات نمايد و يك جريده را راه بيندازد و دمكرات بشود ، شده بود . مطلب ديگر آنكه كريم عصر پنجشنبه در ميدان توپخانه سعيد العلماء و صدرائى كه باهم بودند نزد آن‌ها رفته مىگويد آن كار را تعقيب بايد كرد و چاره جز تعقيب ندارد . گمان مىرود چون غفار خان سالار منصور از اجزاء سپهسالار و جزو حوزه ميرزا على اكبر شده ، ملاقات آقايان با سپهسالار و معاهدات و پيغامات به توسط او باشد . [ ساعت ] دو [ و ] و نيم از خانه آقا شيخ عبد العلى بلند شده با آقا حسين آقا تا درب خانه او [ رفتيم ] بعد من خانه آمده ، به تنهائى نان تازه و بقيه اشكنه ناهار با برگ چغندر پخته خورده خوابيدم . استفسار حاج ميرزا عبد الله از من براى ورود يا عدم ورود به تشكيلات يكشنبه 14 رجب . - صبح به قدر دو ساعت باران خوبى آمد . من هم تا عصر مشغول نوشتن كاغذها [ ى ] كمره و عراق « 1 » بوده ، ناهار آبگوشت [ خوردم ] . عصر پستخانه رفته ، آقا ميرزا على اكبر انتيقه فروش [ عتيقه‌فروش ] را ديده ، گفت به هيئت وزراء شما را براى اعزام مازندران به جهت تقسيم اعانه پيشنهاد نمودم . رفتم منزل آقا حسين آقا قدرى صحبت از شريف خان و كاغذ او شده ، آقاى افجه‌اى آمده ، آقا ميرزا محمود خان آموزگار آمد ، صحبت مطالبات ماها از آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى شد . آقا سيد اسد الله زنوزى آمد ، قرار شد كه دعوت اقتدار الدوله را فردا عصر اجابت نمائيم . بعد معلوم شد كه او هم خبر ندارد كه چه شده . يك [ ساعت بعد ] از نيم‌شب به خانه آمده مشغول نوشتن بودم . گفتند آقاى حاج ميرزا عبد الله آمده ، آمدند توى اطاق ، اظهار داشتند كه من عقيده به تشكيلات ندارم و هنوز حوزه دائر نكرده و به حوزه‌اى داخل نشدم و ليكن سايرين حوزه‌ها را داير كرده ، منجمله ميرزا على محمد توتون‌فروش سراى حاج

--> ( 1 ) . عراق عجم ، ولايتى با مركزيت سلطان‌آباد كه امروز اراك خوانده مىشود .